


در این وانفسا که دست به هر کار اقتصادی میزنی از آینده اش خبر نداری و نمی دانی فردا دلار چقدر بالا و پایین می رود؟ یا سکه و طلا چند می شود؟ و اینها چه تاثیری روی بازار می گذارد؟ این پیشنهاد خیلی باارزش است. اگر هم می بینی مفت و مجانی گذاشتمش روی وِب، فقط به خاطر از خودگذشتگی و نوع دوستی و ایثار و از این جور چیزهاست. البته باید قول بدهی من را هم در سودش شریک کنی و گرنه ....
«آنها که وقت و بی وقت! دنبال کتاب خدا راه می افتند و با همه وجودشان نمازی زیبا، به پا می کنند و پنهانی و آشکارا، انفاق می کنند، از هرچه که روزی شان کردیم، این ها، امید کسب و کاری را دارند که هیچوقت کساد و بی رونق نمی شود.» (سوره فاطر/29)
نیشش باز شده بود! مثل جمعیت دور و برش. دوباره صدایش را توی گلو انداخت که: پس کو این عذابی که وعده می دهی و می ترسانی؟
هوووووووووووووووووووووو، خنده ی جمعیت منفجر شد.
در شلوغی بازار خرید و فروش مسخره، قلب محمد (صلی الله علیه و آله) بیدار بود و در انتظار وحی:« از تو می خواهند که عذاب زودتر بیاید، اگر زمان مرگ هرکس از قبل تعیین نشده بود، عذابشان می آمد و آنچنان غافلگیرشان می کرد که هیچ نمی فهمیدند. از تو می خواهند که عذاب زودتر بیاید، قطعا جهنّم، همین حالا، بر این کافران مسلط است و اطرافشان را فرا گرفته. اما روزی که عذاب از بالای سر و زیر پایشان (بیاید) و همه وجودشان را بپوشاند، خدواند خطابشان می کند که: بچشید! آنچه را عمل می کردید.» (عنکبوت/ 53-55)
- چند دقیقه ای مانده بود به ساعت نُه شب. همراه خانواده از حرم مطهر خارج می شدیم که صدای الله اکبر از گوشه صحن رضوی بلند شد، سمت باب الجواد (علیه السلام). بعد هم افراد پراکنده ای که در گوشه و کنار صحن بودند، فریاد ها را ادامه دادند.
- ماشین را نزدیک ورودی غربی صحن، داخل کوچه چهار باغ پارک کرده بودم. تا به ماشین برسیم، فضای کوچه پر شده بود از الله اکبر.
- همراه یکی از این فریادها، بطری خالی دلستری به بیرون پرت شد. به نظرم به یاد ککتول مولوتوفای زمان انقلاب. امان از جو گیر شدن!
- در این گیر و دار همراهم لرزید! به خاطر پیامک یکی از دوستان: «اکران قلاده ی طلایی!، سینما آفریقا، 9 شب، فردا»، آخرش هم تاکید کرده بود که «ببینید»

ادامه مطلب
ای قوم من به سرزمین مقدس که خداوند برای شما قرار داده است، وارد شوید و به پشت سرتان بر نگردید که از زیان کاران خواهید بود. گفتند: ای موسی در آن سرزمین قوم ستمگری زندگی می کنند و ما هرگز به آن جا داخل نمی شویم تا این که آنها خارج شوند. هر زمان رفتند، ما داخل می شویم. ... ای موسی خودت و خدایت بروید و با آنها بجنگید. ما این جا نشسته ایم.
موسی گفت: خدایا، من جز خودم و برادرم اختیار کسی را ندارم، پس بین من و این قوم فاسق جدایی بینداز.
خداوند فرمود: بنی اسرائیل، چهل سال در زمین سرگردان خواهند شد. پس برای این قوم فاسق تأسف نخور ... ( سوره مائده/21 تا 26)
باز 22 بهمن!
فرصتی برای هر که می خواهد، جزو نشسته ها، نباشد و برای رسیدن به سرزمین مقدس تلاش کند.
پی نوشت:
یکی می گفت: امسال دیگه حرف از راهپیمایی و تجدید بیعت با شهیدان و ... نزن آنهم با این وضع قیمت ها، برو یه نگاهی بنداز به قیمت دلار و سکه.
گفتم: می دونی بیشتر کیا میرن راهپیمایی؟ اونایی این گرونیا بیشتر روشون فشار میاره.
میدونی چرا؟ چون عهدشون با امام حسین (علیه السلام) و شهدا سر قیمت سکه و دلار نیست.
راضی نیستند از این گرونیا، اما می بینند علمداری سی ساله رهبرشون، برای امام حسین (علیه السلام)، تازه داره ثمر میده، هر چه می گذره جوون های بیشتری از مسلمونا و غیر مسلمونا با راه امام حسین (علیه السلام) آشنا می شوند.
پس باز هم به میدان میایند برای حمایت از رهبر و حرکت انقلاب در مسیر امام حسین (علیه السلام) و شهدا.

اشاره: سجاده نمازمان را کجا پهن کرده ایم!؟ نکند جلوتر از امام باشیم که نمازمان باطل می شود و نماز ستون دین است که اگرنباشد دینی نخواهد بود. پس نگاه کنیم سجاده امام (علیه السلام) کجا پهن شده است تا پشت سرش به او اقتدا کنیم.
قسم به خدا! فلانی، لباس خلافت را به تن کرد در حالى كه مىدانست من در آسیاى خلافت مانند محوری هستم كه گردش آسیا به آن بستگى دارد. دانش مانند سیل از وجود من سرازیر مىشود، و مرغ اندیشه به افکار بلند من راه نمی یابد، پس من پرده ای میان خود و خلافت آویختم و روی از آن برگرفتم.
سخت به فکر افتادم که چه کنم؟ با دست بریده و بدون یاور قیام کنم یا بر آن تاریکی كورکننده صبر کنم، ظلمتی که در آن سالخوردگان، فرتوت و كودكان، پیر می شوند و مؤمن تا دیدار حق رنج می کشد... (نهج البلاغه، خطبه 3)
ادامه مطلب
